العلامة المجلسي

221

حياة القلوب ( فارسي )

است ومبعوث خواهد گرديد با شمشير برهنه وبسيارى از كافران را به خاك هلاك خواهد افكند وأو خاتم پيغمبران است ، هركه أو را أطاعت كند نجات يابد وهركه فرمان أو نبرد گمراه گردد . پس به خزيمة گفت كه : تو از قوم اوئى ؟ گفت : نه ، وليكن من خدمتكار اويم ؛ وآنچه از معجزات آن حضرت در آن راه مشاهده نموده بود به راهب نقل كرد . راهب گفت : اى مرد ! أو پيغمبر آخر الزمان است ورازي به تو مىسپارم پنهان دار ، من در اين كتاب خوانده‌ام كه أو غالب خواهد گرديد بر بلاد ونصرت خواهد يافت بر عباد وهيچ علم أو از جنگ‌گاه بر نخواهد گشت وأو را دشمن بسيار است وبيشتر دشمنان أو از يهود خواهند بود ، پس حذر كن از ايشان بر أو . پس چون به شام رفتند در آن تجارت ربح بسيار بهم رسيد ، وچون برگشتند ونزديك به مكة رسيدند ميسره گفت : اى ستوده خصال ! از تو معجزات بسيار در آن سفر مشاهده كرديم به هر سنگ ودرختى كه گذشتيم بر تو سلام كردند وگفتند : السلام عليك يا رسول اللّه وعقبات در اين راه بود كه در ساير أوقات به چندين روز طي مىكرديم در اين سفر از بركت تو همه را در يك شب طي كرديم وربحى كه در اين سفر كرديم در مدت چهل سال براي ما ميسّر نشده بود ، پس مصلحت چنان مىدانم كه پيشتر تشريف ببرى وخديجة را به سودمندى اين سفر بشارت دهى كه أو شاد گردد . پس چون حضرت بر أهل قافله سبقت گرفته متوجه منزل خديجة گرديد ، در آن وقت خديجة با بعضي از زنان در غرفهء خانهء خود نشسته بود كه به راه مشرف بود ، ناگاه نظرش بر سواره‌اى افتاد كه از دور مىآيد وابرى بر سر أو سايه كرده با أو بسرعت مىآيد وملكي از جانب راست أو وملك ديگر از جانب چپ أو بر روى هوا مىآيند وهر يك شمشير برهنه در دست دارند واز ابر قنديلى از زبرجد بر بالاى سر أو آويخته وبر دور ابر قبه‌اى از ياقوت بر روى هوا مىآيد ؛ خديجة از مشاهدهء اين أحوال متحير شد وگفت : خداوندا ! چنين كن كه اين مقرّب درگاه تو به كاشانهء محقّر من درآيد .